تاریخ امروز:دوشنبه , ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

چرا شما مستحق سلامت روانی مناسب هستید؟

 

باز هم صبح شنبه. به محض اینکه رسیدم کلیدهامو روی زمین انداختم. احساس میکردم به جای اینکه صبح شنبه باشه , پنجشنبه شبه و یه هفته ی طولانی رو پشت سر گذاشتم. با وجود اینکه ۱ ساله در حال یه نوع تمرین روانشناختی جدید بودم تا خودم رو با دیگران مقایسه نکنم , نمیتونستم از این تصور که همکارهام (بیشتر خانم ها) با اعتماد به نفس و عزت نفس کامل برای شروع هفته آماده میشن دست بکشم. میدونستم این تصور درست نیست و به خودم میگفتم باید از این افکار دست بکشی. با وجود تصورم از خوشحالی دیگران , واقعیت من به نظر تاریک تر از اون بود که اجازه بده هیچ نوری به اون وارد شه و این موضوع باعث اضطراب صبحگاهی من شده بود.

این مسئله هر روز سخت تر میشد. حتی بعضی از روزها نمیتونستم از رختخواب بیرون برم. اون روز , یکی از اون روزها بود. تو خونه تنها بودم و اشک تو چشم هام جمع شده بود. مدت زمان زیادی طول کشید تا در مورد دلیل این احساسات و عواطف وحشتناک فکر کنم. اخیرا اصلا دچار وحشت زدگی نشده بودم اما علائم افسردگی باز هم به سراغم اومده بود. مطمئن نبودم که میشه اسم این احساس رو افسردگی گذاشت یا نه. احساس بی حوصلگی, نا امیدی و درد روحی زیادی در من بود. روزها طولانی تر شده بود و همه چیز آهسته میگذشت. بقیه ی روزها به تندی سپری میشد و زمان از دستم خارج شده بود. ترس همراه همیشگی من شده بود و وحشت تنها مهمان من بود. محیط های جدید , حتی در صورت امن و دلپذیر بودن برای من ترسناک بود و در این شرایط , از نظر اجتماعی عملکرد بدی داشتم. اغلب احساس تنش و بی قراری داشتم و به این موضوع عادت کرده بودم. وظیفه ی من به عنوان یه فرد که  علائم افسردگی و اضطراب رو تجربه میکرد این بود که به خودم یاد آوری کنم , این علائم طبیعی نیستن و شخصیت من به وسیله ی اونها تعریف نمیشه.

اولین تجربه ی من از غم و اندوه زمانی بود که در کلاس اول دبیرستان درس میخوندم. اون روزهای سخت رو به یاد دارم که از خواب بیدار میشدم و علاقم به کلاس درس و دوستانم کم شده بود. این احساس اغلب به سراغ من می اومد و در نهایت باعث شد در پیش دانشگاهی , اولین پانیک در زندگیم رو تجربه کنم. ۱۸ ساله شده بودم و به غم و ناراحتی زیادی دچار بودم. این موج های خشمگین به من ضربه میزد و به نظر میرسید همیشه با من همراهه.

در حالی که در رشته ی روانشناسی عمومی در مقطع کارشناسی تحصیل میکردم , متوجه شدم طبق تعاریف سازمان جهانی بهداشت , اختلالات روانی به صورت ترکیبی از افکار , تصورات , احساسات و ارتباطات اشتباه با دیگران مشخص میشه. این اختلالات روانی عبارت اند از : افسردگی, اختلال دو قطبی , اسکیزوفرنی, جُنون, ناتوانی های ذهنی و اختلالات رشدی مثل اوتیسم.

همه ی این اختلالات در نظر من آشنا بودن و مدت های طولانی در مورد اونها مطالعه کرده بودم. تنها اسم ها و تعاریف اونها بود که میخواستم بیشتر در موردشون بدونم. ۵ سال بعد , احساسات قدیمی هنوز در من وجود داشت. همون طور که اجازه میدادم اشک هام پایین بریزه, کاری انجام دادم که اصلا از خودم انتظار نداشتم. تلفن رو برداشتم و به دنبال شماره ای گشتم که به مدت چند ماه در لیست تماس هام بود. این شماره متعلق به روانپزشکی بود که یکی از همکارهام قبلا بهش مراجعه میکرد. اون بهم گفته بود که این روانپزشک واقعا بهش کمک کرده و هر وقت احساس کردم باید با کسی حرف بزنم باید به اون زنگ بزنم. دکمه ی تماس رو فشار دادم اما صدای اوپراتور گفت که برای زنگ زدن به اندازه ی کافی شارژ ندارم. تلفن رو روی زمین گذاشتم و به سرعت کاری رو انجام دادم که خودم از اون متعجب شدم. مدت ها بود که میخواستم اون کار رو انجام بدم. برای اولین بار بعد از سال ها, میخواستم به یه روانپزشک زنگ بزنم تا بهم کمک کنه. ۶ سال از اولین باری که احساس کردم به این کار نیاز دارم گذشته بود. این موضوع به شدت باعث ترس من میشد. اما این بار , از این موضوع فرار نکردم. بعد از ساعت کاری , برای موبایلم شارژ خریدم و با صدایی لرزان و قلبی که تند تند میتپید به روانپزشک زنگ زدم. روانپزشک , دوست داشتنی به نظر میرسید و بعد از شنیدن صدای اون آروم تر شدم. ازش یه وقت ملاقات گرفتم و چند روز بعد به مطب رفتم.

طبق نظر سازمان جهانی بهداشت ,افسردگی دلیل اصلی ناتوانی در جهانه و حدود ۳۰۰ میلیون نفر به این مشکل دچار هستن. همچنین, زن ها بیشتر از مردها تحت تاثیر افسردگی قرار دارن. علاوه بر این , طبق نظر موسسه ملی بهداشت , بیش از یک چهارم بزرگسالان آمریکایی در طول عمرشون , افسردگی, اضطراب یا سایر اختلالات روانی رو تجربه میکنن. اختلال دو قطبی , حدود ۶۰ میلیون نفر در جهان رو تحت تاثیر قرار داده. طبق آمار سازمان جهانی بهداشت , اسکیزوفرنی , حدود ۲۱ میلیون نفر رو در جهان رو مبتلا کرده. متاسفانه , طبق این آمار, بین ۷۶% تا ۸۵% از افراد مبتلا به اختلالات روانی که در کشورهای کم درآمد یا با درآمد متوسط زندگی میکنن , از هیچ نوع درمانی برای اختلالاتشون استفاده نمیکنن. در کشورهایی با درآمد بالا , بین ۳۵% تا ۵۰% از افرادی که به اختلالات روانی دچار هستن برای درمان این مشکل اقدام نمیکنن. اما منظور از کمک گرفتن چیه و در این مورد باید چه چیزی رو انتظار داشت؟

زمانی که لغت نامه ی روانشناسی رو نگاه کنیم , متوجه میشیم , روان درمانی خدمتیه که توسط روان درمانگر آموزش دیده ارائه میشه تا اختلالات روحی, عاطفی و رفتاری در فرد به وسیله ی روش های روانشناختی تشخیص و درمان شه. میدونستم که روش های مختلفی در روان درمانی استفاده میشه. مثلا درمان شناختی رفتاری, روانکاوی, درمان های انسان گرایانه و سایر درمان هایی که بر جنبه های مختلف ذهن, پیشینه ی فردی, رفتاری , تجارب, ترس ها , باورها , نگرش ها و غیره تمرکز دارن. بعضی از افراد , روان درمانی رو به منظور درمان افسردگی , اضطراب و حتی اختلالات روانی شدید تر مثل اسکیزوفرنی و سایر جنون ها استفاده میکنن. سایر افراد , برای رهایی از مشکلات جزئی تر مثل طفره رفتن, از دست دادن شغل , مشکلات مدرسه ای , مشکلات رابطه, از دست دادن عزیزان یا یافتن شادی عمومی در زندگی , از این روش ها استفاده میکنن.

موقع نوشتن این مقاله, با دو نفر از دوستانم به مدت نیم ساعت صحبت کردم. از اونها پرسیدم که دنبال کمک روانپزشک هستن یا نه. اونها به من پاسخ های قاطعانه ای دادن. یکی از اونها گفت, تصمیم گیری برای مراجعه به روانپزشک کمی براش سخته. اما به این موضوع باور داره و میخواد این کار رو انجام بده. حتی اگه به خاطر یه مسئله ی جزئی مثل نحوه ی برخورد با مشکلات زندگی , عملکرد کاری بهتر, یا بهبود رابطه با مردم , دوستان و خانواده این کار رو انجام بده. دوست دیگه به من گفت: ” افرادی که نمیتونن تشخیص بدن چه چیزی بیش از همه آزارشون میده , کسانی هستن که بیشتر به این کمک نیاز دارن.” هدف از این درمان اینه که: افراد متوجه شن چرا همچین احساسی دارن و برای این مشکل خاص , یه راه حل پیدا کنن. دوستانم با جدیت به این سوال پاسخ داده بودن و من از نظرات اونها بسیار لذت بردم. به ویژه با در نظر گرفتن این واقعیت  که در جامعه ی ما, صحبت در مورد کمک های روانی به ندرت اتفاق میفته.

طبق صدها مطالعه ی انجام شده توسط روانشناسان , مشخص شده که روان درمانگری به افراد کمک میکنه تا تغییرات مثبتی رو در زندگیشون به وجود بیارن. این مطالعات نشون میده , روان درمانی به ۷۵% از افرادی که از اون استفاده کردن کمک کرده. سایر تحقیقات ثابت کرده, ۸۰% از افرادی که تحت روان درمانی قرار میگیرن , نسبت به افرادی که اصلا از این روش ها استفاده نمیکنن,  در پایان روان درمانی احساس بهتری دارن. اما چرا روان درمانی موثره؟

طبق نظرات روانشناس و پژوهشگر, دکتر بروس وامپولد, ” صحبت از روانشناسی” برای باور داشتن به روان درمانگر شما و روش درمانی که از اون استفاده میکنه ضروریه. اون ادامه میده , روش ها , افراد , مشکلات روانی و سبک های مختلفی وجود داره و با این حال , روان درمانگر های متخصص از مجموعه ای از مهارت های وابسته به رابطه ی میان اشخاص استفاده میکنن تا به بیمار کمک کنن. اونها میتونن با بیماران مختلف , روابط همکاری ایجاد کنن. این اتحاد و رابطه ی درمانی , در روان درمانی نقش و تاثیر مهمی داره. طبق تعریف انجمن روانشناسان آمریکایی , اتحاد درمانی , نوعی رابطه ی همکاری بین بیمار و روان درمانگره که پیشرفت شما رو تعیین میکنه.

در روز ملاقات با روانپزشک, سریع تر محل کارم رو ترک کردم. به همکارانم گفتم که قراره به ملاقات یه پزشک برم و احساس میکردم به خاطر ترک سریع تر محل کار و پنهان کردن واقعیت, به همکارانم خیانت میکنم. از اونجا بیرون اومدم و حدود ۱۵ دقیقه پیاده روی کردم. بعد از اون , احساس امنیت بیشتری کردم و یه تاکسی گرفتم. تنش من رو به افزایش بود. این تنش رو در تمام عضلات بدنم احساس میکردم. فکر میکردم بعد از چند هفته مطالعه, میخوام تو یه امتحان مهم شرکت کنم. تاکسی به مقصد رسید و اضطراب من به بالاترین حد رسیده بود. در راه رسیدن , به خواهرم پیام داده بودم تا در پیدا کردن مطب به من کمک کنه. اون میدونست کجا میرم و بهم کمک کرد تا مطب رو پیدا کنم. حتی با کمک خواهرم , مهارت جهت یابی ضعیف در من باعث شد دو بار مسیر رو گم کنم.

یعد از خارج شدن از مطب , به دیدار خواهرم رفتم و تا رسیدن به خونه پیاده روی کردیم. بیشتر من حرف زدم و همه ی احساساتی که تجربه کرده بودم رو توضیح دادم. درست مثل زمانی که از یه امتحان مهم با موفقیت بیرون میاید و با هیجان در موردش حرف میزنید. میدونستم این موضوع تاثیر اینه که یه نفر به حرفهات گوش بده و مکالمه ی سالمی باهات برقرار کنه. مدت های زیادی بود که به این نوع رابطه ی سالم در زندگی تمایل داشتم. در پس ذهنم احساس شک داشتم اما به خودم گفتم , من مستحق این لحظه ام و باید احساسم رو جشن بگیرم. تنها اشکال این حالت عاطفی این بود که هرگز نتونستم اون رو با دیگران به خصوص پدر و مادرم به اشتراک بذارم. چهره ی اونها رو تصور میکردم و این موضوع من رو ناراحت میکرد. فکر میکردم برای من راحت تره که در مورد این موضوع,به جای پدر و مادرم , با یه فرد غریبه داخل اتوبوس حرف بزنم. یادم اومد که دقیقا این کار رو انجام دادم. اما این فرد غریبه داخل اتوبوس نبود. روی صندلی روانپزشک نشسته بود. این موضوع بیشتر از قبل من رو ناراحت کرد.

با توجه به کلاس های روانشناسی , میدونستم بسیاری از افراد استیگما  (stigma) یا اَنگ رو تجربه میکنن که به بیماری های روانی اونها مربوطه. مبارزه با این انگ با وجود مشکلات مربوط به بهداشت روانی , کار بسیار سختیه. طبق انجمن سلامت روانی , از هر ۱۰ فردی که به مشکلات روانی دچاره , نزدیک به ۹ نفر بر این باورن که انگ و تبعیض تاثیر بدی بر زندگی اونها داره. این موضوع به این دلیله که جامعه, نسبت به افرادی که به مشکلات روانی دچارن , کلیشه ها و دیدگاه های سخت گیرانه ای داره و بهبودی رو برای این افراد سخت تر میکنه. طبق مقاله ی “انگ و تبعیض” که توسط انجمن بهداشت روانی منتشر شده , جامعه افراد مبتلا به بیماری های روانی رو , بیش از مقداری که احتمال داره این افراد به خشونت و قتل و صدمه دست بزنن به عنوان افراد خطرناک و خشن تلقی میکنه. این کلیشه ها باعث میشه افراد مبتلا به بیماری های روانی سخت تر از کمک های روان درمانی استفاده کنن. در نتیجه , خوشحالم که میتونم تجربیاتم رو در این زمینه با دیگران به اشتراک بذارم.

بعد از اون روز, احساس میکردم برای درمان آماده ام و از اون به بعد احساس بهتری داشتم. خودم میتونستم تصمیم بگیرم که زمان ملاقات بعدی کی باشه و چه وسایلی رو با خودم به همراه میارم. اما نمیتونستم از نگرانی دست بردارم.

تنها مشکلی که در مورد درمان احساس کردم این بود که جلسات درمانی مدت زمان زیادی طول میکشه و با اشک ها , سرخوردگی ها و دردهای زیادی همراهه. همچنین, این موضوع باعث میشه موقعیتی که در گذشته داشتید رو به یاد بیارید و شروع به درک بیشتر افکار و رفتارهاتون کنید. بعضی از افراد فکر میکنن به محض ورود به مطب , “مشکلشون” برطرف میشه. اما, در حقیقت راه حل در درون شماست و تنها شما میتونید اون رو به سطح بیارید. این موضوع به تلاش , زمان و هزینه ی زیادی نیاز داره. اما مزایای این کار از نقص های اون بیشتره. زمانی که روانپزشک به حرف ها و افکار شما گوش میده , احساس رضایت زیادی رو تجربه میکنید. ما از این میترسیم که یه نفر دیگه از عمیق ترین افکار , احساسات و نا امنی هامون آگاه شه و تا جایی که میتونیم از تجربه ی این کار فرار میکنیم. اما زمانی که در یه فضای بسته قرار میگیرید و میدونید همه چیز در جای خودش باقی میمونه ,  احساس آرامش زیادی بهتون دست میده که با هیچ چیز دیگه ای قابل مقایسه نیست. شما این موقعیت رو هدایت میکنید و تصمیم گیرنده خود شما هستید. شما باید تلاش زیادی کنید تا راه حل رو پیدا کنید و درمانگر نمیتونه این کار رو برای شما انجام بده. همچنین, نمیتونید با یه جلسه انتظار رسیدن به نتیجه رو داشته باشید. طول مدت درمان با توجه به شدت مشکل و تاثیری که در زندگیتون گذاشته مشخص میشه. البته , رویکرد روان درمانگر شما در این زمینه بسیار مهمه.

به نظر میرسه به جای سوال : ” باید به روان درمانگر مراجعه کنم؟” باید از سوال ” چه روشی برای من مناسب تره؟” و ” آیا من در این فرآیند دردناک اما ارزشمند متعهد ام؟” استفاده کنیم. طبق گفته ی یانگ : ” دیدگاه های شما زمانی واضح میشه که بتونید به درون قلبتون نگاه کنید. کسی که به بیرون نگاه میکنه خوابه و کسی که به درون نگاه میکنه بیداره.” مدت زیادی به این موضوع فکر کردم که چرا تصمیم گرفتم این مقاله رو بنویسم. در این دوران از زندگیم, بالاخره جرئت رویارویی با مشکلات و قدم گذاشتن آهسته به سمت ترس هام رو پیدا کردم. به نظر میرسه با این راه میتونم این سفر رو به خوبی ثبت کنم. میدونم خیلی از افراد از صحبت در مورد این موضوع میترسن و سال هاست که سعی میکنن این مسئله رو از خانواده, دوستان و حتی خودشون پنهان کنن. اما طبق تجربه ی من , برای شروع و جستجو در منظره ی زیبای ذهن شما, هیچ زمانی بهتر از ” الان” وجود نداره.

 

پ.ن : تفاوت روانشناس و روانپزشک در تجویز دارو توسط روانپزشک هست با این حال هردوی اونها برای کمک به شما از روش های روان درمانگری استفاده می کنند .

 

 

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *